تبلیغات
نیلونا

هذیان

یکشنبه 25 دی 1390 23:57

نویسنده : نیلوفر

این ملافه ها

بوی اشک شب مانده می دهند

سرم را در بالش دیشب غرق می کنم

 

_ اینها چطور باهم

به خانه ی من آمدند؟_

 

نجاتم می دهد

همان دستی که

یک پرتره به من بدهکار است،

یک پرتره ی برهنه!




دیدگاه ها : پرتره
آخرین ویرایش: - -

بررسی موردی چند مشخصه در شعر نیلونا (مهدی عباسی)

پنجشنبه 8 دی 1390 23:33

نویسنده : نیلوفر

( بر مبنای شعر های منتشر شده در وبلاگش از دی ماه 89 تا آبان 90

 

تکثّر  در شعر امروز باعث شده است تا همان گونه که در دیدگاه های منسوب به  پساساختار گرایی ، ساختار شکنی و پست مدرنیسم اعتقادی به ظهور و رشد هنرمند یا شاعر نابغه و قهرمان وجود ندارد ، حتی رویکردهای مدرن و کلاسیک به شعر نیز تاحدودی مشمول این قاعده ی تکثر گرایی می شود. از مشخصه های ساده ی آن این است که در شعر امروز ایران و جهان دیگر شاعری پرچمدار و نابغه ای قهرمان  ظهور نمی کند ( ناشران و هواداران یا به نفس کشیدن شاعرانی که چند دهه پیش گل کرده اند افتخار می کنند و یا عمیقا از بحران شعر سخن می گویند که پرداختن به آن مجال دیگری می طلبد) به هرحال چیزی که بسیار به چشم می خورد اینکه شعر خوب بسیار گفته می شود و البته این شعر های بسیار متعلق به شاعران بسیاری است و هیچکدام به تنهایی جلوه ی یک شاعر قهرمان ( مانند احمد شاملو که به گمان نگارنده آخرین در شعر فارسی بوده است) را ندارند.

با بررسی شعر های نیلونا به سطرهایی بسیار درخشان برخوردم وانگیزه ای شد تا چند سطری درباره اش بنویسم. ترجیح دادم بحثم در مورد این شعرها را در چند بخش باز کنم

 

1.       رد پای موج سوم فمینیسم

نخستین و برجسته ترین مشخصه ی شعر نیلونا را تلاش آگاهانه یا نا آگاهانه ی شاعر برای در نوردیدن نگرش مردانه ای که بر زبان و کلام شاعرانه حکمفرماست می دانم . شاعر تلاش می کند تا فضا و نگاه همیشگی به اشیا و اجسام را که متاثر از رفتاری مردانه با آن است تغییر دهد از این رو موقعیت فعلی کلمات در زبان را نمی پسندد و در تلاش برای کشف ابعاد پنهان مانده ی زبان است:

 

جایی تنگ می خواهم

تنگتر از قاب آینه

می خواهم حس کنم هستم!

 

.....

 

دودکش ها دروغ می گویند

پشت این دیوارها هیچ اجاقی روشن نیست

………………

تنها نشسته ام و

                  به یاد دهقانان

                                   رود می شوم.

محصول نمی دهد

شور است تنهاییم     

 

………………….

ناخنهایتان را در من فرو کنید

دارند تکه تکه ام می کنند

این میله ها را از من بیرون بیاورید

من خود، شکنجه ام!

 

2. همجنس گرایی ، حضور زن در شعر

هم همجنس گرایی و هم حضور زن در شعر فارسی امری جدید نیست. سابقه ی همجنس گرایی به قرن ها پیش برمی گردد  و  حضور زن در شعر فارسی نیز مدتهاست تجربه می شود و به قولی در شعر فروغ تبلور این حضور متجلی است. اما در شعر نیلونا تمایز خاصی وجود دارد ( حداقل در خوانش فمینیستی آن) . در این جا بحث همجنسگرایی زنان  مطرح است ( بر طبق نظر اریگاری و دیگران ، زنان برای رهانیدن خویش از جامعه مرد سالار می بایست در گام اول به خود کفایی برسند و یکی از عوامل این خود کفایی تبلور عاشق و معشوق در رابطه ی بین خود زنان است)  در شعر نیلونا همواره روای زن است و تردیدی در زن بودنش وجود ندارد ، علاوه بر آن در بخش عمده ای از اشعار نشانه هایی وجود دارد که معشوق نیز زن است و در واقع رابطه ی عاشقانه ، رابطه ای زنانه است:

 

برایم حرف بزن

اصلا برایم جک بگو

بعد با هم گریه می کنیم!

 

در مرحله ی دوم  نیلونا به این امر بسنده نمی کند. نشانه های متعددی وجود دارد بر این که در رابطه ی همجنس گرایانه او می خواهد نقش فاعل را به عهده بگیرد. گو اینکه در جامعه مرد سالار همواره نقش مفعول بسیار منفعل به زن داده شده است و او با استفاده از نشانه های جنس فاعل در تلاش است تا در رابطه ی عاشقانه اش این نقش را پذیرا باشد:

جایی تنگ می خواهم

 

به تو سیگار تعارف می کنم،

 

همان که از اول

میان ما برابر بود

 

در مرحله سوم برای رسیدن به این نقش ابتدا در تلاش است تا نقش مفعولی که جامعه مردسالار بدو بخشیده است را از خود بزداید:

این میله ها را از من بیرون بیاورید

 

و در مرحله چهارم در می یابد که پذیرفتن نقش فاعل در رابطه ی عاشقانه از سوی او ، امری تصنعی است و در واقع به کمال مورد نظرش دست نمی یابد:

 

آنها که ما را کنار گیلاس ها ندیده اند

باور نمی کنند، گرده افشانی بلد نیستم

 

و

محصول نمی دهد

شور است تنهاییم     

 

پشت این دیوارها هیچ اجاقی روشن نیست

 

 

از بالا تا پایین

بر بدنم دست می کشد

بر تمام برآمدگی هایم

اما چیزی نیست....


3. نقد روانکاوانه ( فروید و یونگ)

با توجه به اینکه دیدگاه موج سوم فمیسنیسم بر پایه بخش عمده ای از نظریات فروید و یونگ است و در واقع مبنایی روانکاوانه دارد ، شواهد شعری بالا همگی می توانند از منظر نقد روانشناختی نیز بررسی شوند.

 در اشعار نیلونا نشانه های آلت جنسی مردانه به وفور و بیش از حد معمول قابل ردیابی است:

 

دودکش

میله

سیگار

و ...

 

همین طور رود که در کهن الگوهایی یونگ جایگاه و اعتبار خاصی دارد ( همواره قهرمان داستان قبل از انجام کنش اصلی و سلحشورانه اش از رودخانه می گذرد و این عبور باعث رستگاری salvation و تطهیر purification    می شود مانند عبور اودیسه از آب های جهان یا عبور فریدون از آب پیش از نبرد با ضحاک یا عبور موسی از رودخانه و ...) در شعر نیلونا نیز رود با همان کارکردش وجود دارد. هر چند در ادامه شاعر تاکید می کند که رستگاری در کار نیست و البته دوباره در نقشی زنانه خود ظرف وقایع می شود نه بخشی از آن ( در واقع به جای عبور از رود خودش رود می شود)

 

تنها نشسته ام و

                  به یاد دهقانان

                                   رود می شوم.

محصول نمی دهد

شور است تنهاییم

    

4. نقد اجتماعی

اگر چه شعرهای نیلونا در واقع بیشتر بر ذهن گرایی تاکید دارد تا عینیت و برون گرایی. اما  وجود برخی نشانه های اجتماعی باعث می شود تا برخی از شعرها قابلیت خوانش اجتماعی ( علاوه بر خوانش اصلی اش) داشته باشند. به عنوان مثال شعر بازرسی به زیبایی موقعیت یک زن در جامعه ی ایرانی  را نشان داده و اعتراض به ورود نیروهای نظامی و انتظامی به حریم شخصی افراد را به زیبایی هر چه تمام تر نشان می دهد ، ورودی که در طول زمان باعث شده فرد هویت اجتماعی اش را از دست بدهد:

 

از بالا تا پایین

بر بدنم دست می کشد

بر تمام برآمدگی هایم

اما چیزی نیست....

بدنم از فریاد هم خالی شده

یک نفر بیاید فریاد زدن را دوباره به من بیاموزد

 

همچنین یکی دیگر از شعر ها نیز می تواند اندیشه ای مارکسیستی را تلقین کندو اینکه  شاعر در ذهن خویش به عدالت می اندیشد اما در عمل به خاطر تنهایی اندیشه اش ، ثمری ندارد:

 

تنها نشسته ام و

                  به یاد دهقانان

                                   رود می شوم.

محصول نمی دهد

شور است تنهاییم     

 

5. تصویر گری

تصویر گری در شعر بیشتر از طریق فرم و قالب جلوه می نماید. نیلونا سعی کرده است تا در اشعارش تکنیک و فرم تحت تاثیر جوهر اصلی شعر قرار بگیرد و از این رو کمتر دچار بازی های زبانی که در شعر امروز به شیوه های گوناگون  رایج است می شود ، اما در عین حال در مواردی که جوهر شعری ضعیف است ، شعر به طور کلی خواننده را نا امید می کند. همچنین یکدستگی و روانی در بعضی شعرها وجود ندارد ، در کنار یکی دو سطر درخشان گاهی دو یا سه سطر شلخته که نیاز به بازنگری دارند نیز دیده می شود.

موارد معدودی شاعر تلاش می کند تا از تعابیر و کلمات  و کارکرد های گوناگون آنها رمز گشایی کند که می توان این تلاش ها را در حوزه ی فرم و تصویر گری دانست ، این موارد شعر او را عمدتا به فضایی دیگر رهنمون می سازد که نسبت به ماهیت سایر اشعارش نا همگون است

 

مگر از سایه کمرنگتر هم می شود؟

من وجود خارجی ندارم!

تنها چشمانت را ببند و

تا سه بشمار

من

غیب

می شو...

 

در شعر های نیلونا اگر چه وزن وجود ندارد ، اما هارمونی و موسیقی پنهان کلمات خیلی خوب رعایت می شود و همین باعث شده تا شعرها خوشخوان و قوی به نظر آیند. مخصوصا زبان شعری او روان  و زیباست.

 

6. کشف لحظه

شعر نیلونا غالبا کوتاه و کشف لحظه است. گویی شاعرانه زندگی می کند و لحظاتی از تجربه هایش را ثبت می کند. او از درون شاعر است ، اما تلاش هدفمندی برای هدایت این جوشش شاعرانه مشاهده نمی شود.

 

گفتی بساطت را جمع کن و برو

بیا جمع شو در چمدان خالیم

می خواهم بروم!

 

 

 




دیدگاه ها : نظرات
آخرین ویرایش: پنجشنبه 8 دی 1390 23:35

مغز استخوان بدون پیوند

دوشنبه 30 آبان 1390 23:09

نویسنده : نیلوفر

گوشم بوق می زند

و آن سرطان که می گفتی

به مغز استخوانم رسیده

فردا هم که موهایم را از ته بزنند؛

زشت و وامانده

باز هم دست از خیانت نمی کشم

هیچ مغز استخوانی به من پیوند نمی خورد!




دیدگاه ها : پیوند
آخرین ویرایش: - -

گرده افشانی بلد نیستم

یکشنبه 15 آبان 1390 23:22

نویسنده : نیلوفر

بدجوری /

هوس کرده ام عاشق بشوم

گیلاس های باغ همسایه

باردار منند

آنها که ما را کنار گیلاس ها ندیده اند

باور نمی کنند، گرده افشانی بلد نیستم




دیدگاه ها : گیلاس
آخرین ویرایش: یکشنبه 22 آبان 1390 12:26

آگهی

شنبه 26 شهریور 1390 11:10

نویسنده : نیلوفر

جایی تنگ می خواهم

تنگتر از قاب آینه

می خواهم حس کنم هستم!




دیدگاه ها : بودن
آخرین ویرایش: - -

در سیاهی عمیق

پنجشنبه 23 تیر 1390 22:43

نویسنده : نیلوفر

دودکش ها دروغ می گویند

پشت این دیوارها هیچ اجاقی روشن نیست

پری نیست

سایه ای ست که جان می کند

در سیاهی عمیق




دیدگاه ها : نور
آخرین ویرایش: - -

رود می شوم

پنجشنبه 2 تیر 1390 21:30

نویسنده : نیلوفر

تنها نشسته ام و

                  به یاد دهقانان

                                   رود می شوم.

محصول نمی دهد

شور است تنهاییم     




دیدگاه ها : دانه
آخرین ویرایش: - -

دعوا

جمعه 13 خرداد 1390 20:41

نویسنده : نیلوفر

گفتی بساطت را جمع کن و برو

بیا جمع شو در چمدان خالیم

می خواهم بروم!




دیدگاه ها : دااااااااد
آخرین ویرایش: - -

تولد

جمعه 30 اردیبهشت 1390 21:08

نویسنده : نیلوفر

این که می آید باد است

دانه دانه شمع های تولدم را فوت می کند

بالغ می شوم،

از ترک های چوب هم گول می خورم و

در آغوشت عرق می کنم

به سقف خیره می شوی

ومن

دانه

دانه

سنگ می خورم

تا خوابم می برد




دیدگاه ها : تبریک
آخرین ویرایش: - -

دیگر خوب نیستم

شنبه 10 اردیبهشت 1390 14:02

نویسنده : نیلوفر



صورتم به چرک می نشیند

و از این پس می گذارم باد موهایم را ببرد؛

یقه ی بلیزم را هرگز نمی بندم

و در این خلا همیشگی که از دیوارهای دلم سر می رود

به تو سیگار تعارف می کنم،

تنم را می فروشم

و شیطان را هم درس می دهم

می خواهم دیگر خوب نباشم....




دیدگاه ها : حرف
آخرین ویرایش: - -

آنکه نیست...

چهارشنبه 24 فروردین 1390 17:03

نویسنده : نیلوفر

مگر از سایه کمرنگتر هم می شود؟

من وجود خارجی ندارم!

تنها چشمانت را ببند و

تا سه بشمار

من

غیب

می شو...




دیدگاه ها : -
آخرین ویرایش: - -

پشت میله ها

یکشنبه 7 فروردین 1390 17:53

نویسنده : نیلوفر

هیچ بهاری

این لرز را از تنم نمی گیرد

تو در زندان شمال

دیگری پشت میله های جنوب

دلتنگ که شدید

به آب بزنید

من خزرم

خلیجم

 

ناخنهایتان را در من فرو کنید

دارند تکه تکه ام می کنند

این میله ها را از من بیرون بیاورید

من خود، شکنجه ام!




دیدگاه ها : بهار
آخرین ویرایش: چهارشنبه 10 فروردین 1390 15:56

به انتها فکر می کنم

سه شنبه 24 اسفند 1389 23:42

نویسنده : نیلوفر

آی! این ثانیه ها را نگاه دارید

حالا انتهای قصه را می دانم...




دیدگاه ها : انتها
آخرین ویرایش: - -

بازرسی

چهارشنبه 11 اسفند 1389 23:12

نویسنده : نیلوفر

از بالا تا پایین

بر بدنم دست می کشد

بر تمام برآمدگی هایم

اما چیزی نیست....

بدنم از فریاد هم خالی شده

یک نفر بیاید فریاد زدن را دوباره به من بیاموزد

 




دیدگاه ها : فریاد
آخرین ویرایش: - -

ماهی یک بار

شنبه 23 بهمن 1389 23:30

نویسنده : نیلوفر

برایم حرف بزن

اصلا برایم جک بگو

بعد با هم گریه می کنیم!

نمی دانم چرا ماهی یک بار

اینقدر بی تاب می شوم...

 




دیدگاه ها : جک
آخرین ویرایش: - -



تعداد کل صفحات : 4 1 2 3 4