تبلیغات
نیلونا

زن مرد

یکشنبه 28 خرداد 1396 00:19

نویسنده : نیلوفر خسروی

                                                                                                                                    برای تو



جاده ناگزیر بود

برای من،

که مرد شده بودم

با قلبی تپنده و مشتی گره کرده

و دنیا در دست تو باد می کرد.

من شکسته بود یا تو

که دیگر دست نوازشی نداشتی

و این جاده بود

با صدایی بلند:

برو، برو، برو

من کبود بودم از مشت

و از تنگی نفس

جریانی زلال در من جریان داشت

که گذشت

حالا آلودگی روحم را خراش می دهد

و شعر از واژه هایم فرار می کند.

دست پر تورمت را بر من بکش

و از من بگذر

از مردی

که در میان جاده ها رها مانده

و در قلبش زنی است

که خونریزی می کند

مشت می زند

و آرزوهایی دارد

 که در فیلم ها حقیقت می شود.

 




دیدگاه ها : مشت
آخرین ویرایش: یکشنبه 28 خرداد 1396 08:01

سیاه شدگی

پنجشنبه 16 مهر 1394 12:38

نویسنده : نیلوفر خسروی


مرز فروپاشیدگی کجاست؟

با من در سخن بگو!

چشم های خیره به دالان تاریک بسته اند

و دستی در جستجو، پیچیده تا دالان؛

دری محافظ تاریکی نخواهد بود.

تا انتها غوطه وریم

دریغ!

مرزی برای این تاریکی سیال نخواهد بود.




دیدگاه ها : سیاهی
آخرین ویرایش: پنجشنبه 16 مهر 1394 12:40

رها

چهارشنبه 10 تیر 1394 22:12

نویسنده : نیلوفر خسروی



تنها راه رسیدن به تو

باد بود

نطفه­ ی جدا افتاده­ ی من!

سال­­ها منتظر این طوفان بود

                                    درخت مادر

حالا که رهایم کرده

در هووووی باد به سوی تو می­آیم.

کجایی؟




دیدگاه ها : هوووو
آخرین ویرایش: چهارشنبه 10 تیر 1394 22:16

غیر واقعی

سه شنبه 2 دی 1393 10:56

نویسنده : نیلوفر خسروی


می روم!

 

این دنیای واقعی مال ِ خودتان

اصلا می روم یک شخصیت می شوم

در ساده ترین کتاب آستِن

 واقعی که نباشم

دستتان به آرزوهایم نمی رسد!





دیدگاه ها : داستان
آخرین ویرایش: سه شنبه 2 دی 1393 20:00

سفر غرب

جمعه 9 آبان 1393 18:57

نویسنده : نیلوفر خسروی


عکس از Jose Luis Garzon

یک روز تعطیل

تمام شهر پر شد

از حرف هیکل زنانه ای

که به سمت غرب بزرگ می شد.

می خزید و آرام آرام

به راه تنیده می شد،

بالا می آمد

تا غروب را بگیرد

خورشید را نه!

خود غروب را

و صبح

دوباره

به سمت شرق

کوچک می شد.




دیدگاه ها : مایل
آخرین ویرایش: جمعه 9 آبان 1393 19:01

تاکسیدرمی

دوشنبه 17 شهریور 1393 23:19

نویسنده : نیلوفر خسروی


نزدیکترین راهِ فرار

پریز برق بود

کنار ملحفه­ ها

      تب شبانه

     و لرز پنجره ­ها.

میان رنگ پریدگی دیوار

گریز

ممکن بود

راحتِ راحت

خشک می­توان شد

و از دیوار گذشت

شاید پیامی میان سیم ­ها

از او جریان داشت

که به مقصد می­رسید.

تنها راه وصل

پریز برق بود.




دیدگاه ها : ولت
آخرین ویرایش: دوشنبه 17 شهریور 1393 23:23

لمحه

جمعه 5 اردیبهشت 1393 19:20

نویسنده : نیلوفر خسروی



خودم را رها می ­کردم

توی لوله های باریک

به ترموکوبل که می رسیدم

زبانه می ­کشیدم توی شومینه

می خواستم

آبشار قطره چکان موهای خیسش را ببینم

دوام نمی آوردم!






دیدگاه ها : لحظات
آخرین ویرایش: پنجشنبه 18 اردیبهشت 1393 22:54

چوک

شنبه 17 اسفند 1392 23:26

نویسنده : نیلوفر خسروی
با سه شعر مهمان چوک هستم

http://www.chouk.ir/anjoman-shear/shear-sepid/7246-2014-03-04-14-23-10.html



دیدگاه ها : نظرات
آخرین ویرایش: شنبه 17 اسفند 1392 23:27

شبانه

پنجشنبه 5 دی 1392 22:55

نویسنده : نیلوفر خسروی


در دریای نا آرام تخت من

یک کوسه هست

هر شب

مرا از این دنیای نا امید می خورد

صبح

دوباره به دنیا می آورد.




دیدگاه ها : کوسه
آخرین ویرایش: پنجشنبه 5 دی 1392 23:01

راکد

شنبه 16 آذر 1392 23:45

نویسنده : نیلوفر خسروی



خزه به دیوار تالاب

می بندد

تا صبح هم که در عکس ماه شنا کنم

نورانی نمی شوم

بر خطوطم دستی بکش

رودخانه شبها خروش می کند.




دیدگاه ها : دست
آخرین ویرایش: شنبه 16 آذر 1392 23:49

یک گروتسک

پنجشنبه 9 آبان 1392 09:09

نویسنده : نیلوفر خسروی




از پس سال هایی دور

یک تن بی سر بیرون می آید

با قلبی برای پمپاژ خون

و دو دست بسیار بلند

که به دور کُره چرخ می خورد

و تمام قاتلان زنجیری دنیا

ایمن

به خواب نیمروزی فرو می روند.

چقدر

همه چیز

به زیپ باز شلوارش می آید

حیف

دستش به خودش نمی رسد.




دیدگاه ها : انگشت
آخرین ویرایش: پنجشنبه 9 آبان 1392 09:32

خفته

دوشنبه 1 مهر 1392 22:47

نویسنده : نیلوفر خسروی



شب

به دنبال سکوت

از میان توری ِپنجره

بر اندام خفته ی آرام می خزد:

سیاه، چسبناک، اجتناب ناپذیر

حالا صبح هم که بیاید

خفته، تنهاترین نماد تاریکی است:

تنها، چسبناک، اجتناب ناپذیر.




دیدگاه ها : سکوت
آخرین ویرایش: دوشنبه 1 مهر 1392 22:51

چوبین

جمعه 1 شهریور 1392 16:12

نویسنده : نیلوفر خسروی


آسمان من همه اش

چوب و تخته پاره است

و همه جای خاطراتم درد می کند

دستت را بکش

روی ستون فقراتم

بگذار به یاد بیاورم

دست داری

و پا

و قلب

و جریان داری...

از این آدمک ها نیستی




دیدگاه ها : مسح
آخرین ویرایش: - -

برهنه

دوشنبه 31 تیر 1392 20:26

نویسنده : نیلوفر خسروی


غذن ها، دکمه ها، بندها

باز

لباس بر تنش نمی ماند

بوی علف تازه می داد

و جنگل نرینه ای بود،

                     در انتظار خلوتش.

برهنه

روی خاک

با انگشتش

سرنوشت تنی بی لباس حک می کرد.




دیدگاه ها : طرح
آخرین ویرایش: پنجشنبه 10 مرداد 1392 13:44

زوال

شنبه 1 تیر 1392 21:08

نویسنده : نیلوفر خسروی



چشم بر زانو

قطره قطره از ساق سفید جاری می شود

روی زمین

زیر فرش

گوشه ی دیوار

آب می شود.

فقط بگو: 'نجات'

دوباره آب، ساق سفید می شود.




دیدگاه ها : نجات
آخرین ویرایش: - -



تعداد کل صفحات : 6 1 2 3 4 5 6